چقد وجودشون واسم ارزشمنده.
خیلی خیلی زیاد عاشقشونم ! و سعی میکنم فرزند خوپی باشم بخصوص ک فرزندای دیگشون اونجور ک شاید و باید از اونا اطاعت نمیکنن ، تلاشم رو بیشتر میکنم ک حتما اکثر خواسته هاشون رو بر خواسته هام ترجیح بدم.
و چقد اون لحظه رو دوس دارم ازاینکه از من تشکر کنن ،ن بخاطر تشکر ،بخاطر اینکه رضایتشون رو بیان میکنن و گرنه من هرکاری بکنم ،انجام وظیفه اس .
ولی هنوز هم ب اون حس نرسیدم ک تونسته باشم ی کوچول هم ک شده جپران محپتاشون رو کرده باشم .
بعضی اوقات باخودم فک میکنم ک خدای ناکرده روزی ناتوان شدن ، من قید ازدواجم رو بزنم و از اونا نگهداری کنم ،واسم سخته ببینم زندگی مشترک اینده ام مانع از این بشه ک اینکارو بکنم
چون دیگ من فقط متعلق ب خودم نیستم و ی چیزه طبیعیه اگ این اتفاق بیوقته .
فوق العاده دوسشون دارم و هرکوتاهى ک درحقم شده اصلا ازشون ناراحت نیستم چون میدونم تمام تلاششون رو کردن ! ! !
------------------------
موقعیتهایی هست ک میدونم اونا از این موقعیتا ناراحتن ک نمیتونن واسم کاری کنن ولی تصمیم دارم نشون بدم یا ب اصطلاح تظاهر کنم ک ناراحت نیستم
از اینک این چیزا وجود داره یا حداقل نشون بدم ک واسم مهم نیس .!!!!! بگذریم
توی این چند روزه گوشی اجی رو بهش پس میدم ،ی خط جدید میخرم .شاید حتى قپل خرید سیمکارت ،گوشی رو بدم ک لااقل ی کوچول کارای عقپ افتاده امو انجام بدم.
چون فضای مجازی نمیذاره تکون بخورم!!!!!
--------------------------------------
یکی از دوستای قدیمیم رو پیدا کردم .درواقع عکسشو دیدم.
ب اون شخص ک عکس رو گذاشته بود، پی ام دادم.
احتمالا اون خانم از فامیلاش باشه ،گفتم ک یکی از دوستای قدیمیشم اگ مایل بود و منو شناخت شمارشو بدین .
احتمالا نشناسه ،نمیدونم.منتظرم جواپ بده !!!!
------------------------
از عصر 5شنپه تا عصر جمعه خیلی از این زمان بدم میاد انگاری تکون نمیخوره.بی حال میشم .
اما عصر جمعه ک بشه خیلی سرحال میشم این تایم رو دوس دارم ! انشالله عصر ک بیدار شدم کلی کار انجام میدم.
حالم خوپ میشه .کمدم رو مرتپ میکنم ،کتاپهام ،لباس هامو.... و ی خونه تکونی و گردگیری!
مامانم ب امید خدا 1هفته دیگ فک کنم برگرده ،ببینم چی واسم خریده اگ خوپ بودن میدمشون ب هانیه .
صپح بهش میزنگم سفارش میکنم حتما خوپ باشه چون دوس دارم بدم ب هانیه!
----------------------------
چقد دوس داشتم الان اق اینجا بود ،میرفتم دیدنش .
شاید ی مدت کوتاه دیگ برم پیش مامانش .شاید روز تولد اق واسش شیرینی ببرم بگم تولد اقه .
خوشحالش کنم .
حالا ببینم پاپا راضی میشه اخه بهم گفته ک میخواد استراحت کنه .ازطرفی هم بهش نگفتم اق رفته ،فعلا دوس ندارم بدونه!
اینو هم باید درنظر بگیرم ک دم درشون نرسونه منو .
اخه معمولا پاپام ک پیش دوستا یا فامیل میبرتم باید اون شخص رو ببینه ک خونه اس .
حالا خدا بزرگه فعلا ذهنمو خسته نکنم واسه نقشه هام
!!!!!
--------------------------
تو که باشی بس است مگر من جز نفس چه می خواهم ؟؟؟
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی